خرید بک لینک
هر کاریرو باید در زمان خودش انجام بدیوقتی زمانش گذشت دیگه گذشتنه اینکه دیگه نمیشه انجامش دادولی اون خروجی که قرار بوده بهت بدرو دیگه نمیدزندگی ماام شد اینجوریعنی کلا ما دیگه زمان و رد کردیمیا برعکس و بگم زمان مارو رد کرد و ما هنوز سر پیچ اولیماونقدر با زمان فاصله گرفتمکه یه جورایی دیگه هیچ کارم فاید ندارهفقط برای اینکه اون کارو انجام داد باشممیشه گفت نه سودی داره نه ضرریبین خودمون باشه اصلا این متنم نا خوندی بگیرید (نشنیده)چرا هر وقت خواستم راجب خودم صحبت کنماون حسه پوچی میاد سراغماون حسه افسردگینا امیدیخودم و پیشه خودم اونقدر کوچیک کردمیا شاید اطرافیانمبعضیاشون اصلا نادیده میگیرندبعضیها ام زیادی به دیده میگیرنت و قلو میکنند راجبتکه هر دو تاشون بازم یک معنی میدنبا اینکه خیلی ها تحویلم میگیرنولی بازم تنهاامنمیدونم تحویل اونا سرابیا من نمیتونم تحویل اونارو تبدیل به واقعیت کنمدر کل تمام زندگی من همینه پوچ پوچ پوچ + نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۲ ساعت ۱:۱۶ ق.ظ توسط نامدار  | 

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 20:03

دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشتلبی به وسعت مهریهxad های زهرا داشتکنار علقمه در سجده گاه چشمانشنداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشتاگر چه قطره آبی میان مشک نبودولی کرانهxad ی چشمش هزار دریا داشتهدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیریامیر علقمه از بس که قدّ و بالا داشتهمین که در وسط گیر و دار، گیر افتادعمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشتدرست وقت نزولش؛ همه نگاه شدندرشید بود و زمین خوردنش تماشا داشتحسین بود و علی اصغر شهید شدهکنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان + نوشته شده در شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ توسط نامدار  | 

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:49

وحدت کرمانشاهییا شب افغان شبی یا سحر آه سحریمیکند زین دو یکی در دل جانان اثریخرم آن روز که از این قفس تن برهمبه هوای سر کویت بزنم بال و پریدر هوای تو به بی پا و سری شهره شدمیافتم در سر کوی تو عجب پا و سریآنچه خود داشتم اندر سر سوادی تو رفتحالیا بر سر راهت منم و چشم تریسالها حلقه زدم بر در میخانه عشقتا به روی دلم از غیب گشودند دریهرکه در مزرع دل تخم محبت نفشاندجز ندامت نبود عاقبت او را ثمریخبر اهل خرابات مپرسید از منزان که امروز من از خویش ندارم خبریاز همه چیز گذشتم که ببینم رخ دوستوحدت آن روز که کردم سر گویش گذری + نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲ ساعت ۴:۱۵ ق.ظ توسط نامدار  | 

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:36

سه شب رفتیم شاه عبدالعظیم حسنیجای همگی خالیمسلمیه خوبی بودان شاءالله ماه محرم بتونیم خوب عزاداری کنیمو مثل هر سال بعد از گذشت محرم حسرت کم کاریمونو نخوریمالبته که الان توی دهه امامت و ولایت هستیماون بنده خدا میگفتاین دهه مهم تر از محرمخب حرفش به مزاج خیلی خوش نمیادولی فکر کنم واقعیت همینهاون بنده خدا میگفتغدیر و زنده نگه نداشتن که عاشورا اتفاق افتادخوش به غیرت شیعه های اون زمونخب واقعا شرایط سخته بودبحث رسانه قدرت ثروتو صد البته ترس از جاناینا کم بی دلیل نبودهالبته که مردم تمام شناس و ولایت مدار نبودنالانشم همینهکه اگر بودیم و بودند حضرت باید ظهور میکردندونستن که حق با کیهالانم نمیدونیمهمون قدر که الان ما داریم اونارو تخریب میکنیمفکر کنم آیندگان راجب خود ماام همین صحبت هارو خواهند کردما که خودمون سیاهی لشکرم زوری حساب میشیم ولی بازم سیاهی لشکرم برای خودش حساب و کتابی دارهدر کل عیدتون مبارکو واقعا تلاش کنیم این عید و بزرگ بدونیمو برای نشون دادن به جهان تلاش بیشتری کنیمباشد که رستگار شویم + نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۴۰۲ ساعت ۲:۱۱ ق.ظ توسط نامدار  | 

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:36

محرم ۱۴۴۵

میشه سال دیگه یعنی سال ۱۴۴۶ دیگه محرم نباشه؟!

ان شاءالله سال ظهور باشه

سال دیگه با خود حضرت مراسم و بگیریم

فکر کنم خود حضرت تعریف کنند ماها دیگه بمیریم

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۲ ساعت ۵:۵۲ ب.ظ توسط نامدار  | 

برچسب: نویسنده: یاسین نوری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:36

صفحه بندی